فــــــــ میمــــــــ

زاهدان سیه کار

پنجشنبه 19 اسفند 1389

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید او كه به لطف و صفای خویش

گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه،ش خنده ی ما را ز لب نشست

كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یكتای راستیست

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم ... ما كه طعنه زاهد شنیده ایم

مائیم ... ما كه جامه تقوی دریده ایم

زیرا درون جامه جز پیكر فریب

زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهكاره ی رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حكایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

"فروغ فرخزاد"

 

Forugh Farrokhzad_2


روزی که ای ایران میهنی ترین سرود جهان شد

جمعه 29 بهمن 1389

ای ایران، ای مرز پرگهر

ای خاكت سرچشمه‌ی هنر

دور از تو اندیشه‌ی بدان

پاینده مانی و جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم

جان من فدای خاك پاك میهنم

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو كی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت در و گوهر است

خاك دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل كی برون كنم

برگو بی‌مهر تو چون كنم

تا گردش زمین و دور آسمان به پاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو كی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاك ایران ما

"حسین گلگلاب"

Hossein Golgolab

Download GholamHossein Banan – ey Iran.mp3

Banan

Download Darya Dadvar – ey Iran.mp3

Darya Dadvar


ادامه مطلب

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

چهارشنبه 1 دی 1389

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است...
...


ادامه مطلب

تذهیب

جمعه 19 آذر 1389

تذهیب ، هنر نسخه آرایی با طرحهای تزیینی هندسی و نقشمایه های انتزاعی گیاهی . تذهیب در لغت به معنای «زراندود کردن » و «طلاکاری » است. برخی گونة زرین این هنر را «تذهیب » و گونة رنگارنگ آن را «ترصیع » نامیده اند، اما چون رنگ طلایی رنگمایة اصلی این هنر است معمولاً آن را تذهیب می خوانند ...

 

 

استاد پرویز اسکندرپور خرمی

تهران-1338

"«پرویز اسكندر پورخرمی» از اساتید نامدار كشور و رییس موزه‌فرش ایران است كه ضمن خلق آثار متعدد هنری دارای تالیفاتی نیز در زمینه هنر تذهیب و نگارگری است."

منابع:

www.tajasomi.ir

www.encyclopaediaislamica.com

www.hozehonari.com


ادامه مطلب

آه باران

پنجشنبه 22 مهر 1389

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید

این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران

یا نه!

دریاییست گویی واژگونه

بر فراز شهر

شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند

پرسشی پیگیر با تشویش

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست آیا از دل یاران

چشم ها و چشمه ها خشکند

روشنی ها محو در تاریکی دل تنگ

همچنانکه نام ها در ننگ

هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه باران!

ای امید جان بیداران!

بر پلیدی ها که ما عمریست

در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟

"فریدون مشیری"


جستجو

پنجشنبه 25 شهریور 1389

در پشت چارچرخه ی فرسوده ای،

کسی خطی نوشته بود.

من گشته ام نبود،

تو دیگر نگرد نیست!

این آیه ی ملال در من،

هزار مرتبه تکرار گشت و گشت،

چشمم برای این همه سرگشتگی، گریست.

چون دوست در برابر خود بنشاندمش

در عرصه ی بگو و مگو می کشاندمش

در جستجوی آب حیاتی؟!

در بی کران این ظلمات آیا؟

در آرزوی، رحم، عدالت؟!

دنبال عشق، دوست؟!

ما نیز گشته ایم،

و آن شیخ با چراغ همی گشت!

آیا تو نیز چون او، انسانت آرزوست؟

گر خسته ای بمان! و اگر خواستی بدان!

ما را تمام لذت هستی به جست و جوست!

پویندگی تمامی معنای زندگیست!

"هرگز نگرد! نیست!"

سزاوار مرد نیست!

                                                                                       "فریدون مشیری"

 

Fereydoon Moshiri _farzanehmoghaddam.mihanblog.com_


بیشتر بخند

یکشنبه 17 مرداد 1389

 

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

 
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
 
آزار این رمیده ی سر در کمند را
 
 
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
 
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
 
 
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
 
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
 
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
 
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
 
شاید که جاودانه بمانی کنار من
 
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
 
تو آسمان آبی آرام و روشنی 
 
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
 
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
 
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
 
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح
 
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
 
بیمار خنده های توأم ، بیشتر بخند
 
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

 

"فریدون مشیری"

fereydoon moshiri


تعداد کل صفحات: (4) 1   2   3   4   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Search

آخرین پستها

  • Translate

    خبرنامه

  • RSS

    تبادل لینک

  • Edit by Farzaneh Deheshki Moghaddam
    Design by www.arcsin.se